دیدار معنوی مثنوی ــ قمار ِ دیگر
دیدار معنوی مثنوی

قمارِ دیگر
(تفسیر اجمالی غزل ۱۰۸۵ دیوان شمس)
همه صیدها بکردی؛ هله* میر ! بار دیگر*
سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر ۱
همه غوطهها بخوردی ، همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر ۲
همه نقدها شمردی به وکیل در سپردی
بشنو از این محاسب ، عدد و شمار دیگر ۳
تو بسی سمن بران را به کنار در گرفتی
نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر ۴
خُنُک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الّا هوس ِ قمار ِ دیگر ۵
تو به مرگ و زندگانی ، هله تا جز او ندانی
نه چو روسپی که هر شب کشد او به یار ِ دیگر ۶
نظرش به سوی هر کس ــ به مثال ِ چشم ِ نرگس ــ؛
بُوَدش ز هر حریفی طرب و خمار ِ دیگر ۷
همه عمر خوار باشد چو بر ِ دو یار باشد
هله تا تو رو نیاری سوی ِ پشت دار ِ دیگر ۸
که اگر بتان چنین اند ز شه ِ تو خوشه چینند
نبده ست مرغ ِ جان را جُزِ او َمطار* ِ دیگر ...۹
(تفسیر اجمالی)
مفهوم این غزل در بردارندهٔ شیوهای ست که مولانا آن را از شمس تبریزی آموخت. راه
و رسمِ شطّاران و جانبازان که یک شبه راه صدساله پیموده؛ پیش تر از آنکه لشکرمرگ
فرا رسد به جانان پیوسته اند. این راه را من «جانْجَهش»* نام داده ام . گاهی پیر یا معشوق
یا حتی خود شخص با نهیبی و سخنی و گوشهچشمی، جان ِ عاشق ِ دردمند را چنان به وجد
و پرواز میآورد که تا آسمانها مراتب کمال روحانی را میپیماید. این راه را در همان نخستین
ملاقات شمس و مولانا خواندهایم ؛ و در تازیانهٔ تند موسی بر شبان دردمندِ کفرگو دیده ایم:
گفت :« ای موسی از آن بگذشته ام
من کنون در خون دل آغشته ام
تازیانه بر زدی، اسبم بگشت
گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت » ...
راستی چرا در گزارش افلاکی آمده است:«... در مبادی ِ حال، حضرت مولانا سخنان بهاء
ولد را به جدّ مطالعه میفرمود،از ناگاه مولانا شمس الّدین از در درآمد که : مخوان؛مخوان!!
تا سه بار ...» (۱) زیرا احترامی که شخص به پدر خود دارد مانع ِ عشق ورزیدن به وی خواهد
شد؛ حال آنکه شمس تبریزی برای جهانیدن روح مولانا عشقی آتشین از او میخواست. در
پرتو چنان سرمستی ست که معانی نو پردهها را شکافته از درون ِ مرید شکوفه می دهند.
«جانْجَهش» را نمی توان در اجرای شریعت رسمی جُست؛ زیرا همان طمع ِ حور و غلمان
و باغ بهشت کار مؤمن را محدود میکند. قاف ِ قربت ، قلّه در آسمان ِ دیگری کشیده که
تنها به بال ِ عشق میتوان پیمود. مرغ جان؛ این نَفَس ِ رحمانی ــ که به امانت در قفس ِ
تن ِآدمی نهاده اند ــ (نفس ناطقهٔ الهی) جز به سوی او پریدن ، مَطار ِ (پرواز) دیگری ندارد:
نبده ست مرغ ِ جان را جز ِ او مَطار ِ دیگر ...
بیت ۱ : هَلِه ؛ و یا هَلَه؛ از ادات تنبیه؛ متوجه باش ! * دیگر با دو معنی متفاوت در این غزل
بکار رفته است. دیگر به مفهوم (یکی دیگر) و به مفهوم ( یکی دیگر که با همه ذاتا فرق دارد).
مثلا این بیت،در مصرع نخست «دیگر» به مفهوم اول است اما در مصرع بعدی «شکار دیگر»
یعنی شکاری استثنایی که ذاتا با شکارهای دیگر متفاوت است و از جنس آنها نیست. این بار
به شکار ِ حضرت حق و یا به شکار ِ نایب او «عارف کامل» برو و نسبت به او عشق بورز !
منظور از سگ هم سگ شکاری ِ نفس است که بدست کسی که پادشاه مملکت ِ تن ست،
تربیت شده و سرخود بدنبال ِ هر جنبنده ای نمی دود، مگر به دستور امیر. ظرافت ِ بازی با
دو معنای «دیگر» چنان باریک است که دایرهٔ تاویل را برای خواننده باز میگذارد. برای مثال
اگر «دیگر» را در هر دو مصراع بیت اول با مفهوم ِ « یکی دیگر» در نظر بگیریم ، معنا چنین
میشود که مولانا با تمسخر به امیری که همواره در پی ِ شکار میگردد، طعنه میزند:« ای
پادشاه! سگ ِ نفست را هی کن تا باز هم در پی شکار دیگری بدود؛ آخرش چه ؟ »
بیت ۲ : اکنون به چنان امیری که از اینهمه دوندگی سرخورده شده و میخواهد فکری برای
خویش کند می گوید نومید مشو که کاری کارستان باقی مانده ست؛ کاری دیگرواستثنایی
بیت۳ : همه دارایی هایت را محاسبه کردی و به شخصی مورد اعتماد سپردی . حالا بیا و
دمی از این حسابرس ِ استثنایی که معیاری دیگر برای اندازهگیری ِ ثروت تو دارد بیندیش !
[ اگر منظور از امیر پادشاهی ثروتمند باشد، آن محاسب « مرگ » است که وقتی بیاید هر
ثروتی را نابود می کند. و اگر منظور از امیر؛ انسانی باشد که با شریعتمداری برای خود ثروت
معنوی اندوخته، بدست فرشتگان غیبی سپرده باشد، محاسب ِ دیگر و استثنایی «عشق»
بشمار می رود که میزان ِ عاشقی ِ آن امیرِ درون را میسنجد. آیا دینمداری وی در این جهان
از روی خود نمایی یا به طمع ِ حور و غلمان بود ؟ در هر دو صورت او از وصال حق محروم
و دور مانده و تنها به خواندن نامهٔ اعمالش میپردازند. ] دایرهٔ تاویل برای خواننده در ابیات
دیگر هم بازست. مثلا «سَمن بر» هم اشاره دارد به زیبا رویان زمینی برای پادشاه این جهان
و هم اشاره به معانی و آرزوهای معنوی . تا می رسیم به شاه بیت غزل :
بیت ۵ : خوشا به حال ِ قمار بازی که در این کار همه چیزش را باخت اما هنوز بر سر هوس
خود که قمار بازی ست برقرار است. یعنی خوشا به حال کسی که از قمار عشق سیر نگردد.
اما چه عشقی؟ از چه نوعی ؟ حقیقی یا مجازی ؟ موضوع ِ بسیار ظریف و عمیقی ست که
خواجهٔ شیراز هم از آن میاندیشد: «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها ... »
مولانا بی ترس از تکفیر ِ شریعتمداران ِ زمانه، برای تصویر ِ عشق از تمثیل ِ قمارباز و اعتیاد
و اعتمادش بر قمار سخن میرانَد. آری عشق، قماری ست که برد و باخت در آن یکسان و
بر یک ترازوست؛ و ترازو کش ِ آن حضرت حق ست و میزان، صدق ِ عاشق. با این همه،
تعیین ِ سرنوشت ِ عاشق در اختیار او نیست که اگر میبود ،محاسبهٔ عشق معاملهٔ مؤمن
با خدا میشد. در اندیشهٔ مولانا آنچه اهمیت دارد کیمیای عشق است که از دیوی جبرئیل
میسازد.با این حال هرچند لازمهٔعشقی حقیقی و معنوی در ابتدای کار گذشتن از خویش
و پای نهادن به طوفان عشقی مجازی ست ، اما این تمام کار نیست . پایداری و صبر ی
خداداد لازم است تا عاشق صادق را از موضوع ِ عشق زمینی به عشقی آسمانی بکشاند.
بیت ۶ : ای سالک در خواب و بیداری به جز حضرت حق اندیشهٔ دیگری نداشته باش ؛ نه
این که مانند زنان بدکار هر شب در بستری بیارامی . [ می دانیم خواب برادر ِ مرگ است
می فرماید نه این که در بیداری آرزوهای شهوانی را سرکوب کرده ناخودآگاهت در خواب
برایت برآورده سازد .]
بیت۷ : چنان شهوترانی ــ چه زن و چه مرد ــ با چشم چون نرگس ِ فریبکارش از هر هم
صحبتی جز کام جستن و لذت، مستی ِ دیگری را نمیخواهد. [طعنه به زیبا پرستان و
درویش نمایانی ست که شاهدبازی خود را به بازی تقدیر نسبت میدهند .]
بیت۸ : کسانی که عمدا خود را گرفتار معشوقکان زمینی کرده خدا و خرما را با هم دارند،
عمر خود را به هدر می دهند. هم راندهٔ خدایند که شریکی برایش تراشیده اند و هم راندهٔ
درگاه ِ معشوق؛ که عاشق کش و خیره سر است. هش دار که وی را پشتیبانت ندانی.
یعنی نه در این جهان به وصال او دلخوش باش و نه در آخرت عشق وی را شفیع ببین.
بیت ۹ : اما اگر میبینی شاهدان زمینی چنین زیبایی میپراکنند و عاشقان را در دام خود
اسیر میسازند، زیبایی آنان تابش ِزیبایی خداوندی ست .حال آنکه ذات مرِغ ِ روح ِ آدمی
از نَفَس رحمانی ست و فارغ از جاذبه های زمینی. پرواز او به سوی اصل ِ خویش نیازی
به واسطهٔ زمینی ندارد.
پایان
* زیر نویس
۱ : مناقب العارفین، ج۲ ، ص ۶۲۳ ـ به کوشش تحسین یازیجی ، دنیای کتاب ۱۳۶۲
برای اطلاع بیشتر از جانجَهش یا ضربهٔ ایجاد بنگرید به مقاله ام در :
https://zibarooz.blogfa.com/post/332

.jpg)






.jpg)







.jpg)







این وبلاگ نگاهی به عرفان و تصوف دارد و اغلب به گفتمان در باره افکار و اندیشه های مولانا می پردازد. دیدار معنوی مثنوی یعنی شهود درونی آن . آثار مولانا را می بایست در خلوت عرقریزان روح با