دیدار مثنوی در «دژ هوش ربا»*

سابقهٔ تفسیر و تاویل حکایت «دژ هوش ربا»

(بخش نخست )

از زمان سروده شدن حکایت تا کنون شارحان متعددی به تفسیر و تاویل آن پرداخته‌اند.

{منظور از تفسیر متن، شرح محتوای آن با توجه به معانی مندرج در واژگان و بر گزیدن

نزدیک ترین معنا به «مقصود» مولف است و مراد از تاویل یک اثر، بقول ِ یکی از فاضلان

«باز گرداندن ِگفته‌ای به مقصودی دور از ذهن عمومی» می‌باشد ــ (۳).


البته مرزی دقیق میان تفسیر و تاویل نمی‌توان کشید. گاهی مفسّر، خواسته یا نا خواسته

در شرح اثر، تفسیر به رای کرده، مراد و باور خود را بجای مقصود نویسنده نشان می‌دهد.

امروزه در دانش تاویل یا هرمنوتیک پذیرفته‌اند، هر اثر سمبولیک یا رمز واره‌ای را می‌توان

در برهه های متفاوت تاریخی،متناسب با افق زبانی آن دوران تفسیر کرد. تا آنجا که گروهی

از دست اندرکارانِ این دانش پا را فرا‌تر نهاده از» مرگ مولف «یا پدید آورنده اثر می‌گویند؛

با این دعویِ که: «اثر هنری و ادبی ِ پدید آمده،دیگر نسبت و ارتباطی با پدید آورنده‌اش ندارد

و زندگی خود را آغاز کرده است و پژوهش گر نباید درپی ِ تفسیرِ مقصودِنویسنده بر آید.»(۴)

حال آنکه تاکید بیش از اندازه بر آن، ابهام می آوردو هر کس می‌تواند خود را تفسیر کنندهٔ آثار

دیگران بداند. این دیگر افتادن از آن سوی بام ست. مفسّر معمولا باید دلیلی متناسب با ذوق

علمی و ادبی و هنری زمان مولف ارائه دهد تا از ِاتهام»تفسیر به رای« بری باشد. همین جا

نیز نظرات متفاوت ست. مثلا در حالی که برخی از عرفا تاویل شخصی خود را ــ بدون ارائۀ

هر گونه قرینه‌ای ــ تنها با دعوی ِ« تلقین خداوندی» درست می‌دانند؛ گروه دیگر آن را تفسیر

به رای می‌خوانند. باری در دانش تاویل، سخن بر سر این ست که در فهم یک اثر می‌بایست

« مفسر منظر» بود یا «مولف محور» } (۵)

اینک به نقل سخن چند شارح مثنوی در باره معنای رمزی » دژ هش ربا « می‌پردازیم تاسختی

کارخوانندهٔ بی‌نظر، درانتخاب نزدیک‌ترین معنی به منظور مولانا از بیان حکایت روشن شود:


الف : ملا هادی سبزواری: «قصری که در قلعه «ذاتُ الصُّور» بود، مراد، عالم برزخ مثالی ست

و قلعه همین هیکل جسمانی و بدن طبیعی عنصری.» (۶)
ب : استاد جلال همایی: «دژهوش ربا، همین جهان صورت است، که هر نقشی از آن فریبتدهٔ

عقل ودام راه جماعتی از اصناف بشر است. (۷)
ج : عبدالحسین زرین کوب:» در قصهٔ ذات الصور، وجود انسان‌‌ همان قلعه‌ای ست که پنج

دربه عالم باطن و پنج در به عالم ظاهر دارد «.(۸)
د :استعلامی:» در قلعهٔ ذاتُ الصور صورت‌هایی ست که می‌تواند شهزادگان را به عالمی

دیگر بکشاند. و آن چیزی جز تجلیات عالم غیب در عالم صورت نمی‌تواند باشد «. (۹)

از این اظهارات جسمانی بودن دز هوش ربا فهمیده می شود.
ه : گلپینارلی:» هش ربا همین عالم است که می‌بینیم و در آن زندگی می‌کنیم «(۱۰)
و : انقروی مراد از قلعه ذات الصور را عالم ناسوت و دنیای محسوس می‌داند. (۱۱)
ز : نیکلسون:» این حکایت، موضوع آن هبوط ِ روح است به دنیای صور وتجربه‌های بعدی

سالک در طلب حقیقت «(۱۲) بنا بر این منظور از دژهوش ربا حهان بیرون از ذهن است.

ح: اکبر آبادی با کسانی که دژ هوش ربا را نمایندهٔ جهان خاکی می دانند موافق ست. (۱۳)


تفاوت نظر‌ها از همین جا آغاز شده است. خواننده در می‌ماند که دژ هوش ربا کنایه ای از

چیست؟جهان درون انسان است یا دنیای بیرون از ذهن؟ شاید دنیای سومی ست که هم

درون آدمی ست و هم برون از آن؟ و شاید جهان چهارمی هم باشد که نه در درون آدمی و

نه در برون آن ست؟ ای عجب مادی ست یا معنوی؟ حکایت است یا تمثیل؟ برای بازبینی

مشکل می‌بایست به افق علمی و زبانی دوران مولانا توجه داشت. بخش بزرگی از عرفان

و تصوف اسلامی همچنان که از اندیشه‌های عرفانی هند و ایران باستان تاثیر پذیرفته است،

با فلسفه عارفانهٔ یونان باستان هم پیوندی تنگاتنگ دارد. آنچه افلاطون و فیثاغورث و دیگر

عرفان مشربانِ فلسفهٔ یونانی همراه با«نوافلاطونیان» برای عرفان نظری و فلسفه اسلامی

باقی گذاشته‌اند، درعمده‌ترین اشکال آن، « مُثُل افلاطونی» و« عشق افلاطونی »و» وحدت

وجود «و» نظریه اصدار «می‌باشد. روشن است مولانا هم که در دوران تحصیل در مدرسه

حلاویهٔ شام علوم عقلی و نقلی را می آموخت،و فلسفهٔ نو افلاطونی را با تعابیر نامداران

فلسفه در دنیای اسلام، همچون فارابی و ابن سینا فرا گرفته بود، نمی‌توانست بدلیل این

فاصله زمانی، بدون واسطه با آموزش‌های نو افلاطونیان و ادبیات آنان تماس داشته باشد.

افزون برآن مولانا نیز تاویلاتی در فلسفهٔ‌ رسمی آن دوران آورده بود.

اکنون شارح مثنوی برای نشان دادنِ مقصود مولوی از حکایت دژهش ربا باید یک دوره از

دگرگونی فلسفه را در طول بیش از هزار سال از زمان افلاطون تا دوران مولانا مدّ نظرش

قرار دهد.حتی اشاره‌ای هم به تاریخ آن از حوصله این نوشتار بیرون است. مراجعه به بخش

ضمیمه تا حدودی می تواند جزپیات موضوع را روشن گرداند.


ادامه دارد

زیر نویس‌ها:

* به اطلاع خوانندگان می رسانم؛ در بازدید نسخه های پیشین این عنوان متوجه شدم که

بسیاری از نگارش های من در سایت وجود ندارد. بنا بر این تا چند شماره به بازسازی آنان

پرداخته و سپس حکایت را ادامه می دهیم؛ به یاری حق

۳) شرح گلستان ــ خزائلی محمد ــ ص۲۳۳

۴) در این مورد نظرات بسیار متفاوتند ولی برقراری نوعی گفت و گو و ایجاد رابطه ای

دیالکتیک میان مفسر منظری و مولف محوری، می تواند به فهم متن یاری رساند.


۵) هردو ترکیب نامگذاری از نویسنده است .


۶) شرح جامع مثنوی معنوی، دفتر ششم، ص ۹۲۹، کریم زمانی


۷) تفسیر مثنوی مولوی، ص ۲۸، جلال الدین همایی


۸) بحر در کوزه، ص ۴۵۶، عبدالحسین زرین کوب


۹) مثنوی، دفتر ششم ص ۴۰۰ محمد استعلامی


۱۰) نثر و شرح مثنوی شریف، جلد سوم، ص ۸۵۳ عبدالباقی گلپینارلی، ترجمه سبحانی

۱۱) نک، شرح کبیر انقروی ج ۱۵ ـ ۱۱۰۳ ترجمه ستار زاده


۱۲) شرح مثنوی معنوی مولوی، دفتر ششم، ص۲۲۲۲، ر. ا. نیکلسون ترجمه حسن لاهوتی


۱۳) نک: شرح مثنوی مولوی، دفتر ششم، ص ۲۵۸۹، ولی محمد اکبر آبادی