دیدار معنوی مثنوی

معانی«صورت»

مقدمه

واژهٔ «صورت»‌ مفاهیم مختلفی در آثار مولانا داردکه بازبینی آنها مبحثی دراز دامن ست

از «صورت» در برابر «معنی» یعنی ظاهر در برابر باطن گرفته تا صورت در برابر مادّه

( اصل و مایهٔ اشیاء)که در اندیشهٔ فلسفی ارسطو مطرح شده است.پیش تر درحکایت

«دژ هوش ربا» با تفسیر بیت یاد شده به تفصیل در بارهٔ «صورت» نوشته ام؛ اما دراین

یادداشت کوتاه«صورت» از زاویهٔ دیگری مورد بازبینی قرار گرفته است :

*****************

این واژه در لعتنامهٔ دهخدا معانی متفاوتی دارد: « شکل؛ تمثال؛ نقش؛ خلقت؛ چهره ؛

ظاهر ( در برابر باطن)؛ چگونگی و کیفیّت؛ تصوّر؛ آنچه فعلیّتِ شیء بدان حاصل شود

در برابر مادّه؛ آنچه به یکی از حواسِ ظاهر درک شود، در برابر ِ سیرت؛ گونه؛ جنس؛

نوع؛ رنگ.) [ به اختصار ]

و اما بیتی در مثنوی معنوی آمده که مناقشات فراوانی میان مفسران ایجاد کرده ستک

خَلقِ ما، بر صورتِ خود کرد حق

وصف ِ ما ، از وصفِ او گیرد سَبَق ۴/ ۱۱۹۴

سبَق؛ درس. سَبَق گرفتن یعنی درس گرفتن و منظور سرچشمه داشتن ست. باید دید

واژهٔ صورت در اینجا به چه معنایی ست؟ ظاهرا مصراع اول به این حدیث اشاره دارد:

« اِنَّ الّلهَ خَلَقَ آدَمَ عَلی صُورَتَهِ » ( خداوند آدمی را به صورت خود بیافرید.) حدیث بالا

در منابع سنی و شیعی نیز آمده است. چالش اینجاست که مطابق با آموزه های قرآن

خداوند را صورت و شکل و کیفیتی نیست چنانکه مولانا نیز در جای جای مثنوی بر این

موضوع مهم تاکید کرده است:

صورت از بی صورتی آمد برون

باز شد؛ که انّا اِلَیهِ راجِعون ۱/۱۱۴۱

به نظر می رسد مدلولِ این حدیث از اسراییلیات، ــ یعنی ادبیاتی که سینه به سینه

در میان یهود نقل می شده ــ سرچشمه داشته باشد؛ چنانکه در تورات، سِِفرپیدایش

جملات ۲۶ و ۲۷ آمده است : « ... و خدا گفت آدم را به صورت ما و شبیه خود بسازیم

سپس آن را به صورت خود آفرید و او را بصورت خدا آفرید و نر و ماده اش کرد و به

او برکت داد.. » در عرفان نظری هم حدیث یاد شده را چنین توجیه می کنند، منظور از

آدمی، نه هر انسان معمولی که گرفتار شهوات و نقایص جهان مادی ست، بلکه انسان

کامل و عارف واصل است که حق تعالی در وجود وی متجلَی می شود. بیشتر مفسّران

شریعت زده نیز برای رها کردن گریبان خویش از اتّهامِ تجسیم، نقل های دور و درازی بر

آن افزوده اند که به نظر ما سندیتی ندارد؛ چنانکه مثلا یکی بنام « حسین بن خالد» گوید ،

موضوع را با امام هشتم شیعیان در میان گذاشت و شنید:« //خدا ایشان را بکشد زیرا که

قسمت اول آن حدیث را حذف کرده اند.حدیث بدین گونه است که روزی پیامبر از مقابل

دو نفر می گذشت که مشغول ناسزا گویی به یکدیگر بودند. رسول خدا شنید که یکی به

دیگری می گفت:«خدا صورت تو و صورت هر کس را که به تو شباهت دارد، زشت کناد»

و حضرت فرمود: « این سخن مگو که خداوند، آدم را بر صورت (او) آفریده ست» تاکید

بر او در پرانتز از من است؛ که ترجمهٔ (هُ) می باشد. حال آنکه در حدیث، «صورتِهِ» آمده

است. اصل متن عربی این گفتگو را استاد زمانی در شرح جامع مثنوی آورده است. (۱)

به هر حال مفسرانی که مفهوم هیات ظاهری آدمی را از بیت مثنوی فهمیده اند، اشتباه

می کنند . ببینیم مولانا در این باره چه می گوید .در «فیه ما فیه» آورده است : « خَلَقَ آدمَ

عَلی صورَتِهِ . آدمیان همه مظهر می طلبند. بسیار زنان باشند که مستور باشند، اما رو باز

کنند، تا مطلوبیِ خود را بیازمایند./// اجکام او در همهٔ خلق پیدا شود، زیرا همه ظِلِّ (سایهٔ)

حق اند، و سایه به شخص مانَد./// این همه، احکامِ و صفاتِ حق ست که در ظلّ می نماید»

اما مولانا در ادامهٔ سخن خود موضوع مهمی را نیز گوشزد می کند که مشرب وی را از راه

و رسم عرفان نظری ابن عربی جدا می کند:

« /// این ظِلِّ ما از ما بی خبر ست، اما ما با خبریم. ولیکن نسبت به علم خدا این خبر ما حکم

بی خبری دارد. (مثلا) هر چه در شخص باشد همه در ظلّ ننماید؛ بعضی چیزها .(را می نماید)

پس جملهٔ صفات حق در این ظِلِّ ما، ننماید، بعضی نماید، که : (وَما اوتیتُم مِنَ العلمِ الّا قَلیلا)*

* اشاره دارد به بخشی از آیهٔ ۸۵ سوره الاسراء «و جز اندکی از آن دانش به شما داده نشده»

انسان که زندانی وجود محدود خویش است نمی تواند به تمامی مظهر صفات حق گردد،

چون خداوند لایتناهی ست.( ۲)

و اما بیت بعدی در مثنوی نیز همین برداشت را از «صورت» نشان می دهد :

چون که آن خلّاق ، شکر و حمد جوست

آدمی را مدح جویی نیز خوست ۴/۱۱۹۵

سخن را خلاصه کنیم : صورت در این بیت معنای تعیّن دارد . یعنی هر آنچه از اسما و

صفات خداوندی فهمیده می شود، تجلی اش به مراتب در آدمیان منعکس می گردد.

گر به جهل آییم آن زندان ِ اوست

ور به علم آییم آن ایوانِ اوست

ور به خشم وجنک، عکسِ قهرِ اوست

ور به صلح و عذر، عکسِ مِهرِ اوست

ما کی ایم اندر جهانِ پیج پیج ؟

چون الف، او خود ندارد ، هیج هیج ۱/۱۵۱۴

پایان\

زیر نویس :

۱ : استاد کریم زمانی افزده است :« علامه مجلسی نیز در بحارالانوار ، ج۱۱،ص ۱۲۱ و

ج۵۴،ص ۱۰۳ این حدیث را از قول سیّد بن طاووس بصورتی دیگر آورده ست، که ضمیر

(ه) به خدا باز گردد؛نه به آدم. ( نک، شرح فیه ما فیه ص ۶۱۱ ــ کریم زمانی)

۲ : همان ؛ متن ۳۰۲ [ به اختصار]