دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب ( بخش پایانی)
دیدار معنوی مثنوی

در سوگِ سهراب
(بخش پایانی)
شورش بر«فرِّ کیانی»
چو رستم پدر باشد و من پسر
نباید به گیتی یکی تاجور
به رستم دهم تخت و گرز و کلاه
نشانمش بر گاهِ کاووس شاه ...
هر چند بنا بر حوادث این تراژدی ظاهرا سهراب بدست پدر کشته شد، اما با نظری دقیق و
ژرف می توان دید که سهراب را نه رستم؛ بل که قضای آسمانی به سزای عملش رسانید؛
همان گونه که فردوسی از زبانِ سهراب در لحظه مرگ به پدر گفت و آسمان را جادوگری
گوژپشت و پلید به تصویر و تصوّر کشید:
تو زاین بیگناهی؛ که این گوژپشت
مرا بر کشید و به زودی بکشت ...
آن پرسشِ هستی سوز این جاست که چرا آسمانِ هستی ساز و نیک افروز،که اعمالش
همواره در پناهِ ایزدی ست، دست به چنین شرّی زد و نقشهٔ شومِ افراسیابِ اهریمنی را به
پیروزی رساند؟ آیا نمی شد که در زنجیرهٔ اتفاقاتِ نامیمون، گسستی می افتاد؟ مثلا تهمینه
طیِّ دوازده سال نامه نگاری ِ پنهانی با رستم، نام فرزند را هم بروز می داد؟ آیا محال بود
در نخستین نبرد ــ که پهلوانان رجز خوانده نام و نسب خود را بر زبان می رانند ــ رستم و
سهراب نیز یکدیگر را می شناختند؟ و یا سهراب، آنگاه که از حریفِ ناشناس نامش را پرسید
بازوبند خود را هم نمایان می ساخت ؟ یا آن اندیشه را که اندکی پیش از نبرد دوم، با هومان
در میان نهاده و حریفِ خود را پدر فرض کرده بود،هنگام جنگ با رستم نیز می پرسید که آیا
فرزندی در سمنگان دارد؟ یا ساده دلانه باید باور کرد؛ فردوسیِ حماسه ساز، در این داستان
پردازی ضعفی دارد؟ نه، بلکه به نظر می رسد،حکیم طوس می خواهد به خواننده نشان دهد
که قضای آسمانی می تواند دیدهٔ بصیرت و خرد را نابینا گرداند؛ ــ که بقول مثنوی:
چون قضا آید فرو پوشد بصر
تا نداند عقل ما پا را ز سر ــ
آری؛حکم مرگ سهراب از همان دم که وی را سودای تغییر پادشاهی کیکاووس در ربود صادر
شد. گناه او ایستادن در برابر «فَرّکیانیِ» کاووس بود.منظور از «فرّ» که در لغت بمعنی شکوه
و شوکت است؛ ــ بنا بر نوشته های به جا مانده از دوران ساسانیان ــ فروغی ست ایزدی که
برهرایرانیِ خویشکاری می افتد.{ یعنی هرآریایی نژادی که آدابِ شریعتِ منسوب به زرتشت
را به جا آورد، از این نور ایزدی بهره می گیرد و بختیارمی گردد}(۵)
اگر به معنای جملهٔ بالا دقت شود می بینیم فرّ، تنها به ایرانیان تعلق دارد. درشاهنامه نیز که
بر اساس ادبیاتِ خداینامه های دوران ساسانی بنا شده است،تورانی و ترک و رومی و دیگر
انیران ــ یعنی غیر ایرانیان ــ از فروغ ایزدی بهره ای ندارند. فَرَّه یا «خَوَرنَه »هم مراتبی دارد.
برترین آن فرِّ پیامبری ست، سپس فرِّ کیانی که مخصوص شاهان ایران زمین؛ به ویژه شاهان
پیشدادی و کیانی ست. فرِّ ِشاهی و پیامبری ایزدی ست و به هر کس که خواهدتقدیم می کند
و از هر که خواهد بازمی ستاند. وابسته به « خویشکاری» نیست.اما انواع دیگر فرَّ یا خوَرنه،
به دین ورزی وابسته است.از جمله «فرِّ آزادگی» که مخصوص کوشندگان به حفظ برتری نژاد
ایرانیان و فرّهٔ موبدان ست. سپس فرِّ پهلوانان و بازرگانان و دیگر طبقات اجتماعی ست، که
به پاداشِ رعایت شریعت ازجانب ایزد به آنان اعطا می شود. دیو پرستی و غرور و ریاکاری و
امثال آن باعث گریختنِ فرّه ست؛ چنان که جمشید را خودپرستی از فرّ ِ پادشاهی تهی کرد و
جایش را ضحاک عرب نژاد گرفت.نشانِ «فرّکیانی» پرتوی ست که از صورتِ شاه می بارد.
مثلا در شاهنامه وقتی رستم به درخواست زال برای یافتن کی قباد به البرز کوه رفت، وی را
از فروغ چهره اش بازشناخت:
جوانی به کردارِ تابنده ماه
نشسته بر آن تخت بر سایه گاه ..
گاهی نیز فرَّه بصورت پرنده یا بزکوهی و یا پیروزی در آزمایش الهی یا شهودِ رازهای جهان
خود را نشان می دهد. (۶)
آنچه در باره « فرّ» بیان شد،اعتقادات قشر روحانیِ دوران ساسانی ست. معلوم نیست از
آموزه های زرتشت پیامبرِ تاریخی باشد؛زیرا در «گات ها» که از کهن ترین بخش های اوستا
و سرودهای منسوب به زرتشت است اشاره ای به فرّه یا خوَرنه و مراتب آن نیست. در آنجا
منظور از «خوَرِنَه» اشاره به جلال و شکوهِ ایزدی ست. پس از آن در دوره های بعدی ابتدا
در « زامیاد یشت» است که از «فرِّ کیانی» سخنی در میان می آید. سرودهٔ نوزده از ۱۵ فصل
و ۹۶ یندتشکیل شده است که در ابتدای هر بخشی همین بند تکرار می شود:
« می ستاییم فرِّ کیانیِ نیرومندِ مزدا آفریدهٔ بسیار درخشنده، زبردست،پرهیزگار، چابک را
که سر آمدِ همهٔ آفریدگان ست.»
(تاملی در پایان )
واقعیتی ست که برای پژوهش در بارهٔ زندگی زرتشت، پژوهشگر با دو شخصیت روبروست.
یکی زرتشت تاریخی که سروده های منسوب به وی گاتها نام دارند و حدود هزار سال پیش
از میلاد می زیسته است. یعنی قرنها قبل از تشکیل حکومت هخامنشان. دیگر زرتشتی که
در متون دوران ساسانی از آن سخن می گویند و واقعیت تاریخی ندارد. وی گشتاسب را که
از شاهان کیانی بود هوادار خود ساخت و برضد ارجاسپ پادشاه توران زمین شوراند تا از آن
پس به تورانیان خراج ندهد.هر چه از وقایعِ باستانی به تاریخ نویسانی چون طبری و مقدسی
و شاعرانی چون دقیقی و فردوسی رسید،از افسانه های دوران ساسانی ست که کاست ِ
روحانی، سلطنت را تحت اختیار خود داشته، تاویلات خویش از آموزه های زرتشت را به وی
نسبت می دادند. آوردن دلایل عامدانه و غیرعمدی تاریخ زدایی ساسانیان از هخامنشیان و
تا حدی اشکانیان در حوصلهٔ این نوشتار نمی گنجد؛ اما از یاد نرود که میان زرتشت تاریخی
تا افسانه ای، یعنی از هزار سال پیش از میلاد تا زمان تشکیل حکومت ساسانی سیزده قرن
فاصله ست. بنابراین دیدگاهِ مهرداد بهار پذیرفتنی ست که «خوَرنه» یا «فرّه» با آن مفهومی
که منظورِکاست روحانیِ ساسانی ست؛ اصالت هند و ایرانی نداردومحصول آمیزشِ فرهنگی
درمیان آریایی ها و عیلام و بین النهرین ست. (۷) توصیفاتی که از «فرِّ کیانی » شده است،
ریشه دراعتقادات عیلامی دارد :«عیلامیان برآن بودند که خدایانشان دارای نیرویی فراطبیعی
بنام کیدن kiden یا کیتن kiten بودند.نیرویی ایزدی که قادر به حفاظت یا نابود ساختن افراد
بود.«کیتن» می توانست شکل مادی به خود گیرد. پادشاهان، سلطنت خویش را به یاری آن
برقرار می داشتند.(۸) کیدن در متن های آشوری با واژهٔ «مِلَمّو» Melammu تقدّس شاهان
را نشان می دهد، بمعنای درخشش پر هیبت. که نمونهٔ وام گرفتهٔ آن در اعصار بعد،در ایرانِ
ساسانیَ، بصورت فَرَّه و یا خوَرّه ست . در زمان های تازه تر، تصاویر امپراتوران مسیحی در
روم نیز وجود هاله ای را بر گرد سر ایشان نشان می دهد. در عصر اسلامی نیز وجود هاله به
بقای خود بر گرد سر مقدسان در میان گروهی از مسلمانان [ شیعیان] ادامه داد.(۹) بنابراین
تراژدی رستم و سهراب اگر از زاویه ای دیگربا جنبهٔ تاریخی و اجتماعی در نظر گرفته شود،
می توان دید در طول قرون ، در بر یک پاشنه چرخیده است. یعنی همواره مصلحی دینی یا
ملّی پیدا می شود و اندیشه ای نو می آورد یا دگرگونی خاصی درعرف و عادت جامعه ایجاد
می کند. نهضتی در می گیرد و نظامی نو و سیاستی دیگر حاکم می گردد. تدریجا کسانی خود
را تنها متولی و ادامه دهنده راهِ آن یزرگ قلمداد کرده، به نام او مقاصد خود را اعمال کرده
و قانون می نویسند و سرکشان را کیفر می دهند. روزگاری می گذرد و شرایط اجتماعی و
سیاسی، قانونِ نسل گذشته را کهنه می یابد.. نسل نو طرحی نو می افکند و به مبارزه بر
می خیزد. پاسداران نظام کهن هم آرام نمی نشینند و پای به میدان می گذارند.تاریخِ بشر
یکسره صحنهٔ همین کشمکش هاست. سهراب هم طرحی نو در افکند و بر ضد « فرّٔ کیانی»
به پا خاست و «خدا دادی» بودنِ پادشاهی را به چالش گرفت. براستی چه نهادی حقِ شاهی
را به کاووس داده بود؟ ایزد یا آموزه های زرتشت و یا تاویلات و توجیهاتِ کاست روحانی ؟
در نوشته های پیش دیدیم که در گاتها ــ سروده های منسوب به زرتشتِ تاریخی، که آن هم
سینه به سینه تا دوران ساسانیان نقل شده بود ــ اشاره ای به فرِّ کیانی نیست. این پرسش
تا امروز هم ازجانب ِ زرتشتیان و معتقدان به نظام پادشاهی ِ دورانِ ساسانی بی پاسخ مانده
است. آنها که تنها سنگ عظمتِ ایران باستان و روا مداری کورش کبیر را به سینه می زنند و
واقعیّت ِ تاریخیِ آزاد سازی قوم یهود از اسارت بابلیان را گوشزد می کنند، باید پاسخ دهند ،
در دوران ساسانیان چه اتفاقی افتاد که دارا شدنِ « فرَّه» تنها به نژاد ایرانی اختصاص یافت؟
البته از حق نباید گذشت، شاهنامه دربرابر افزون خواهیِ اعرابِ مهاجم که کمر به نابودی غیر
مسلمانان و از بین بردن زبان پارسی بسته بودند، پایداری کرد و پیروز شد.در زمانهٔ فردوسی
تنها آلترناتیو سیاسی در برابر اعراب سلطه گر توجه به نظام طبقاتی ِ دوران ساسانیان بود.
اما اینکه امروزه به بهانهٔ مبارزه با حکومت اسلامی از برتری نژادی و حفظ نظام کاستی در
آن دوران دفاع شود با شرایط اجتماعی خوانایی ندارد. مثلا اگرحکیم طوس ده قرن پیش از
زبان رستم فرخزاد در نبرد قادسیه دردنامه ای برای برادرش می نویسد : (ابیات برگزیده)
به تختِ کیان تا نباشد نژاد
نجوید خداوند، فرهنگ و داد
بر ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم
شود بندهٔ بی هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود ...
گفتاری متعلق به همان قرون و اعصار ست و به تاریخ پیوسته. امروزه اگرکسی با چنین فکر
و اندیشه ای پا به میدان مبارزات اجتماعی و سیاسی بگذارد، روشنفکرانِ جهان، وی را کنارِ
آتش افروزانِ هردو جنگِ جهانی می گذارند. حداقل از زمان پذیرش محتوای اعلامیه جهانی
حقوق بشر، ایران به همه شهروندان جدا از مذهب و نژاد و دین و زبان و جنسیت و اعتقاد
آن ها تعلق دارد.به هیچ وجه قصدِ توهین به شخصیت فردوسی نیست، اما باید پرسید همان
طورکه صفحات اینترنتی ایرانیان مملو از انتقاداتِ منصفانه یا بی جا نسبت به ادیان سامی
ست، مواردی هم از نقد تاریخیِ ایران پیش از اسلام وجود دارد؟ تعصبات باستان گرایی در
بسیاری از ایرانیان آنقدر قوی ست که با کوچک ترین اشاره ای به وجود بحران حکومتی در
اواخر دوران ساسانی، رگ های گردنشان ورم کرده و نویسنده را عرب پرست و جیره خوار
معرفی می کنند. برای آنان که می خواهند تاریخ ایران پیش از حملهٔ اعراب را در یابند، راهی
باقی نمی ماند جز مراجعه به آثار پژوهندگان غیر ایرانی مانندکریستین سن، که به گزارشات
تاریخ نگارانی چون هرودت و گزنفون یونانی و کتیبه های به جا مانده در بناهای تاریخی رو
آورده اند. البته ازآن طرف بام هم نبایدافتاد. حساب پژوهندگان ایرانی ِ سخت کوشی چون
استاد پور داود در شناساندن تاریخ ایران باستان جداست. سخن کوتاه؛ گفته اند گذشته چراغ
راه آینده است. اگر فروغی از راه و روش نسل های گذشته به ما برسد،همان بهتر که در سایهٔ خرد
ورزیِ دنیای جدید باشد.
پایان
زیر نویس ها:
۵: نک؛ رضی، هاشم ـ حکمت خسروانی،ص ۱۵۴تا ۱۵۹.
۶: مطالب مربوط به معرفی «فرّه» گرد آمده از نوشته های ویکی پدیا و هوش مصنوعی
و فرهنگ دهخدا و آثار مهرداد بهار، هاشم رضی، خالقی مطلق و دیگر پژوهندگان ست.
۷: بهار، مهرداد ـ پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۴۸۸
۸ : همان، ص ۴۰۴
۹ : همان، ص۴۳۷ به اختصار
این وبلاگ نگاهی به عرفان و تصوف دارد و اغلب به گفتمان در باره افکار و اندیشه های مولانا می پردازد. دیدار معنوی مثنوی یعنی شهود درونی آن . آثار مولانا را می بایست در خلوت عرقریزان روح با