یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸

دیدار معنوی مثنوی ــ غارتگران ایمان (3)

دیدار معنوی مثنوی 

غارتگران ایمان (3)

مولانا در گرماگرم بیان حکایت، پند و اندرزهای خود را  در قالب ابیاتی با مضامینی دیگر ولی

در ارتباط معنایی با محور داستان به خواننده مثنوی می رساند . مثلا در ادامۀ ابیات مربوط

به پیروی نصاری از وزیر بدنهاد، از وسوسۀ  نفس امّاره که درون هر یک از آدمیان فعال ست

سخن سر می دهد . یار در غار ِ تن ،کنار آن هاست،ولی تاریکی شهوات و تو همات چنان

چشم ها را پوشانده که جایی را نمی بینند . چارۀ کار نیایش خدا و درخواست از وی برای

فرستادن پیری روشن ضمیر است :

یار با او ،غار با او، در سرود

مُهر بر چشم است و بر گوشت چه سود؟

سایۀ یزدان چو باشد دایه اش

وا رهاند از خیال و سایه اش

رَو ! ز سایه، آفتابی را بیاب!

دامن ِ شه شمس ِ تبریزی بتاب 

ره ندانی جانب ِ این سور و عُرس 

از ضیاءالحق حُسام الدّین بپرس

در این حکایت،مولانا اولیاء راستینی چون شمس تیریزی و حسام الدین و عیسی (ع)

را در برابر پیران دروغین و مکار قرار می دهد . هرقدرآن صادقان بشارت ِ هدایت ارمغان

می آوردند، این مکاران، دوری و دربدری برای مریدان می برند:

دل بدو دادند ترسایان تمام 

خود چه باشد، قوّت ِ تقلید ِ عام

در درون سینه مهرش کاشتند 

نایب ِ عیسی ش می پنداشتند 

صد هزاران دام و دانه ست ای خدا

ما چو مرغان ِ حریص ِ بینوا

دم به دم پیوستۀ دام ِ نَویم

هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

می رهانی هر دمی ما را و باز

سوی دامی می رویم ای بی نیاز!

باری، وزیر مکار شش سال در میان دوازده قبیلۀ مسیحی سرکرد و به در آمیختن

سخنان حق و باطل در احکام انجیل پرداخت ، چندانکه برای پیروان  آن دین هیچ

معلوم نبود آموزه های واقعی پیامبرشان چه بوده است :

قوم عیسی را بُد اندر دار وگیر 

حاکمان شان ده امیر و دو امیر

این ده و این دو امیر و قومشان 

گشته بند ِ آن وزیر ِ بد نشان 

پیش او هر وقت و ساعت هر امیر 

جان بدادی گر بدو گفتی بمیر!

ساخت طوماری بنام هر یکی

نقش ِ هر طومار، دیگر مسلکی

حکم های هر یکی نوعی دگر 

این خلاف ِ آن ، ز پایان تا به سر 

در یکی راه ریاضت را و جوع                 (طومار یکم)

رکن ِ توبه کرده و شرط رجوع

در یکی گفته ریاضت سود نیست          (طومار دوم)

اندرین ره ، مَخلصی جز جود نیست 

در یکی گفته که جوع و جود تو              (طومار سوم)

شرک باشد از تو با معبود تو 

جز توکل، جز که تسلیم ِ تمام               

در غم و راحت همه مکر است و دام 

در یکی گفته که واجب، خدمت است     (طومار چهارم )

ورنه، اندیشۀ توکل تهمت است 

در یکی گفته که امر و نهی هاست       (طومار پنجم)

بهر ِ کردن نیست، شرح ِ عجز ِ ماست 

در یکی گفته که عجزِ خود مبین             (طومار ششم)

کفر نعمت کردن است آن عجز، هین !

قدرت ِ خود بین که این قدرت از اوست 

قدرت ِ تو ، نعمت ِ او دان که هوست 

در یکی گفته کزین دو بر گذر                 (طومارهفتم)

بت بوَد هر چه بگنجد در نظر 

در یکی گفته ، مکش این شمع را           (طومار هشتم)

کاین نظر ، چون شمع آمد جمع را

در یکی گفته بکش! باکی مدار                (طومار نهم)

تا عوض بینی نظر را صد هزار 

که ز کشتن ، شمع ِ جان افزون شود 

لیلی ات از صبر تو مجنون شود 

ترک دنیا هر که کرد از زهد ِ خویش

پیش آمد پیش ِ او دنیا و بیش

در یکی گفته که آنچه ت داد حق          (طومار دهم)

بر توشیرین کرد در ایجاد، حق

بر تو آسان کرد و خوش، آن را بگیر 

خویشتن را در میفکن در زَحیر 

در یکی گفته که بگذار آن ِ خود              (طوماریازده)

کآن قبول ِ طبع ِ تو ، ردّ است و بد

ره های مختلف آسان شده ست 

هر یکی را ملتی چون جان شده ست 

گر میسَّر کردن ِ حق ره بدی

هر جهود وگبر از آن آگه بُدی

در یکی گفته میسّر آن بوَد                        (طومار دوازده)

که حیات ِ دل غذای جان بوَد

هر چه ذوق ِ طبع باشد، چون گذشت 

بر نه آرد ، همچو شوره ، رَیع و کَشت

در یکی گفته که استادی طلب                   (طومار سیزده)

عاقبت بینی نیابی در حسب  

عاقبت دیدند هر گون ملتی

لاجرم گشتند اسیر زلّتی

عاقبت دیدن نباشد دست باف

ور نه کی بودی ز دین ها اختلاف؟

در یکی گفته که استا هم توی                    (طومارچهارده)

زآنکه استا را شناسا هم توی 

مرد باش و سُخرِۀ مردان مشو 

رو سر ِ خود گیر و سرگردان مشو !

در یکی گفته که این جمله یکی ست          (طومار پانزده)

هر که او دو بیند احول مردکی ست 

در یکی گفته که صد یک چون بوَد؟             (طومار شانزده)
این، که اندیشد ؟ مگر مجنون بود 

هر یکی قولی ست ضدّ ِ همدگر

چون یکی باشد،یکی زهر و شکر؟

این نمط وین نوع ، ده طومار و دو 

بر نوشت آن دین عیسی را عدو 

شرح مختصر ابیات 
وزیر محیل بنام هر یک از امیران پنهانی طوماری نوشت.مولانا مشخص نمی کند چرا

 ازوجود هفده طومار خبر می دهد، حال آنکه امیران نصاری دوازده نفر بوده اند . وی

می توانست تعداد امیران را هم به هفده نفر برساند . در قصص الانبیا به تعداد آنان

اشاره ای نشده است .نیکلسون می گوید شاید مولانا از اخبار مربوط به آن دوازده

حواری که شهادت دینی آنان بنا بر نظر طرفداران پطروس قدیس توسط پاولس تحریف

شده است خبر داشته که در حکایت ِ ابداعی خویش از دوازده امیر مسیحی سخن

می گوید(نک، شرح مثنوی، ج1، ص 71). بنا بر این خواننده انتظار دارد تعداد طومارها 

نیز به دوازده کاهش یابد .به نظر می رسد درآن زمانۀ تعصبات دینی دوران مولانا، وی

همچنین گوشه چشمی هم به وجود تشتت آراء در جهان اسلام داشته است .از این

 رو عمدۀ آن اختلافات عقیدتی را که در هفده مورد باشد می آورد:

طومار اول : سختی دادن به تن و گرسنگی پایۀ توبه از گناهان و رجوع به حق است 

طومار دوم: ریاضت بی فایده است . باید نیکی و بخشش کرد تا راه رهایی از نفس 

سرکش نمایان شود .

طومار سوم: اگر ریاضت و احسان خود را وسیله ای برای رسیدن به حق کنی شرک

ورزیده ای . بجای آن تنها توکل بر خدا داشته باش و در برابر او تسلیم شو!

طومار چهارم : توکل به خدا بدون خدمت به خلق ارزشی ندارد .خدمتگزار خلق باش !

طومار پنجم : امر و نهی الهی برای انجام دادنشان نیست .بشر نمی تواند آنها را به

تمام و کمال انجام دهد چون اختیارش در دست خداست . بنابر این هر چه پیش آید از

گناه و صواب به مسئو لیت آدمی نیست .[به نظر دو گروه اباحیه و جبریه نزدیک است]

طومار ششم : خود را در چنگال جبر، ضعیف نشان مده که همه چیز به اختیار توست .

اختیار تو را "هو" [ذات الهی] به تو اعطا کرده است .

طومار هفتم : از وسوسۀ جبر یا اختیار گذر کن،چرا که هر چیزی در دایرۀ نظر و اندیشه 

قرار گیرد، بت محسوب می گردد ونافی توحید و یکتا پرستی ست 

طومار هشتم :شمع اندیشه و استدلال را خاموش مکن، چرا که در ابتدای راه وصال به

خداوندی و باید او را از راه نظر و اخبار و احادیث بشناسی.(راه صوفیه که عقل انسانی

را در شناخت حق ناقص می دانند اشتباه است )

طومار نهم: در راه وصال به حق،پای چوبین استدلال عقلانی را دور بینداز و بی باک در

عشق او پیش روی کن ، که وقتی روح انسانی ، عقل خشک رفتار را کنار بگذارد،نورش

از نور حق مایه گرفته و بینا می گردد وبر اثر صبر، جان ِ جانان می شود . وقتی دنیا را

کنار بزند،تمام آرزوهای دنیایی اش خود بخود بر آورده شده بی نیاز از آرزو می گردد. 

طومار دهم: به دنبال بر آوردن آرزوهای نفسانیت باش، چرا که این همه را خدا در تو

در هنگام آفرینش پدید آورده است .چرا با زهد ورزی بدست خویش تلخکامی کنی؟

طومار یازدهم : مبادا به دنبال بر آوردن هواهای نفسانی بروی ! هر چه که طبیعت تو 

را لذت بخشد،بدان که گمراهی پشت سر دارد .ببین که مردم چگونه به مذاهب خود

چسبیده اند،چرا که از روی عادت عمل به آن ها برایشان آسان است و آرامش خاطر

دارند . اگر تقدیر چنین بود که همه ادیان ومذاهب راه حقیقت را کشف کنند، بنا براین

هر آتش پرست و یهودی نیز رستگار می بودند، در حالی که راه مومن از کافر جداست

طومار دوازدهم : آنچه واقعا از جانب خدا میسَّر (آسان شده) است، زندگی دلی ست

که جان از او تغذیه کرده و پرورش یابد . یعنی دل هایی که به عشق خدا دچارشده و

روح را پرورش می دهند. و گرنه هرچه را که طبیعت انسان خوش می دارد، وقتی که

بر آورده شود و آن میل فرونشیند، می بیند حاصلی بار نیامده است، جز دل زدگی و

پشیمانی . 

طومار سیزدهم  : به دنبال مرشدی باش و سر خود قدم در راه رسیدن به حق مگذار.

تونمی توانی عاقبت امر را تشخیص دهی و راه را از چاه نمی شناسی و تلاش بیهوده

مکن . عاقبت خیر خود را دیدن دست باف یعنی آسان و حاصل کار شخصی نیست .

طومار چهاردهم : به وجود پیر و راهنما هیچ احتبیاجی نیست . مگر نه اینکه خودت باید

کوشش کنی تا پیر کامل رااز میان پیران ناقص انتخاب کنی ؟ پس معیار خودت هستی.

حالا که معیار این انتخاب خودتی بنابر این خودت نیز استاد خودت باش و چون مردان این

راه بدون تزلزل پیش برو و خود را آلت دست هر کسی مکن و سرگردان ِ این و آن مشو!

طومار پانزدهم: تمام مذاهب و طریقه ها راه به خدا می برند و همه یکی بیشتر نیستند

طومار شانزدهم : مگر امکان دارد صد طریقه و راه همه با هم یکسان باشند .پس اینهمه

اختلافات از کجا پدید آمده است ؟ کسی که چنین بپندارد یقینا دیوانه است .گویی زهرو

شکر را مانند همدگر بدانند . مگرواقعییت امر چنین است ؟

                                                       ادامه دارد 

نوشته شده توسط محمد بینش (م ــ زیبا روز) در 10:49 |  لینک ثابت   • 
 
2363894